تبليغاتX
دانشجویان داروسازی ورودی 68 تبریز

دانشجویان داروسازی ورودی 68 تبریز

خانه ای جهت پیدا کردن همکلاسی های قدیم و تجدید خاطرات

یلدا

 

 

                 " یلدا  "

 

 

1BF8.jpg

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 13:48  توسط والیه خوشفکر  | 

سفرنامه تبریز به روایت تصویر (قسمت دوم)

31_2.JPG

دیروز مسابقات وزنه برداری فرانسه را تماشا میکردیم . بهداد سلیمی - سجاد انو شیروانی  -  کیانوش رستمی و سایر وزنه برداران هم خوش درخشیدند ضمن اینکه بهداد سلیمی رکورد جهانی رضا زاده را هم یک کیلو تغییر داد.  دستشون درد نکنه و این موفقیت رو به همه تبریک میگم .

اما هنوز این سئوال باقیه که چرا در فوتبال نتایج خوب و دلچسبی بدست نمی آوریم !!!؟امیدوارم در آینده شاهد موفقیت بچه ها در همه رشته ها باشیم .

موضوع بعدی تبریک اعیاد قربان و غدیره که از افتخارات ما مسلمانهاست .

عکس های سری دوم مربوط به بقیه ماجراست یعنی حرکت به سوی رستوران و هتل و شام و نهایت جاده تبریز زنجان .تماشا بفرمائید در ادامه مطلب :

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 12:1  توسط احمد حیدری  | 

سفرنامه تبریز به روایت تصویر (قسمت اول)

DSC02223.JPG

 سلام و صد سلام به همه دوستان از سفر برگشته و سفر نرفته .

بچه های داروسازی ورودی ۶۸ تبریز بار دیگر برای دیدار گرد هم آمدند . اینبار میعاد دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تبریز بود که با همت همه دوستان در تاریخ ۱۲ آبان ۹۰ بوقوع پیوست . من به نوبه خودم از دوستان تبریزی خودم : آقایان رضا مرادپور - محمد خوش خلق - جواد روانبخش - حسن آقاجانی  و .... و همچنین از زحمات حسن آقا و آقا فرهاد تشکر ویژه میکنم .

لحظات دیدار بعد از سالها قابل وصف نیست . انگار یک خواب بود . جای جای دانشکده پر از خاطرات تلخ وشیرین سالیان دور بود . دیدار دوستان مثل مرهمی بر زخمی بود که روزگار بر پیکر هرکس وارد نموده بود . راهروهای دانشکده بوی دوران تحصیل را میداد . اولین کسی که دیدم آقا زینال بود که به جای آقا یوسف نشسته بود ........

بچه ها همه این عکسها رو میتونید برای خودتون کپی کنید . ازتون خواهش میکنم عکسهای خود رو به ایمیل من سند کنید تا همه ازشون استفاده کنند.    bataravatbash@gmail.com 

درادامه مطلب بقیه عکسها رو ببینید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 9:42  توسط احمد حیدری  | 

پروفسور محبوب در یک نگاه

[تصویر: pic.jpg] 

 

 پروفسور سلطانعلی محبوب

دکتر سلطانعلی محبوب دکترای تخصصی بیوشیمی تغذیه از دانشگاه سوربن پاریس می باشند. ایشان استاد پایه 32 گروه بیوشیمی و تغذیه درمانی دانشگاه علوم پزشکی بوده اند

که از اسفند ماه 86 بعد از بازنشستگی بعنوان استاد تمام وقت در مؤسسه آموزش عالی ربع رشیدی مشغول خدمت گردیده اند.در ضمن بر اساس آیین نامه تکریم اساتید همکاری خود را به عنوان استاد مشاور با دانشگاه علوم پزشکی تبریز حفظ نمودند.

دکتر محبوب 21جلد کتاب تألیف و ترجمه نموده ومتجاوز از 300 مقاله علمی در مجلات و کنگره های بین المللی و داخلی انتشار و ارائه نموده است در اجرای 40 طرح تحقیقاتی مجری و یا همکار اصلی بوده و راهنمائی متجاوز از 70 پایان نامه کارشناسی ارشد، دکترای حرفه ای و دکترای تخصصی PHD را عهده دار بوده است. مشارالیه در سالهای مختلف،استاد نمونه دانشگاه و کشور، پژوهشگر نمونه انشگاه ، استان و کشور و نیز مدیر نمونه دانشگاه علوم پزشکی تبریز انتخاب گردیده است.


پروفسور محبوب كتاب‌هاي خود را در مشگين‌شهر اهدا كرد
خبرگزاري فارس: در يك حركت فرهنگي پروفسور سلطانعلي محبوب چهره ماندگار كشور كتاب‌هاي خود را به كتابخانه عمومي مشگين‌شهر اهدا كرد.


پروفسور سلطانعلی محبوب -

دکتر سلطانعلی محبوب علمدار فرزند ولیار متولد 1323 علمدار (آلانبار) مشگین شهر است که دارای مدارج علمی بسیاری اعم از لیسانس دانشکده کشاورزی تبریز، دکترا از دانشگاه سوربون پاریس و درجه فوق دکتر از دانشگاه دیویس کالیفرنیای آمریکا می باشد. سوابق خدمتی و پژوهشی ایشان در دانشگاه تبریز، سوربن فرانسه و دیویس کالیفرنیای آمریکا، عضویت در انجمن های علمو بیولوژی پزشکی نیویورک، علوم تجربی و پزشکی کالیفرنیا و علوم تغذیه واشنگتن، انجمن فیزیولوژی و علوم فیزیولوژیک و تغذیه ایران و عضویت در مجامع علمی بسیار داخلی و خارجی، دارای تحقیقات علمی بسیار و تالیف و ترجمه 15 جلد کتاب، انتشار و ارائه بیش از 240 مقاله به زبان های فارسی، فرانسه، انگلیسی در مجلات معتبر علمی و کنگره های بین المللی و داخلی، اجرای 34 طرح تحقیقاتی و راهنمایی بیش از 700 پایان نامه کارشناسی ارشد، دکترای عمومی، دکترای تخصصی، تاسیس رشته کارشناسی علوم تغذیه در دانشگاه تبریز، تامین دانشکده بهداشت و تغذیه، دوره کارشناسی ارشد علوم تغذیه، آزمایشگاه تحقیقاتی تغذیه به همراه تاسیس مرکز تحقیقات علوم تغذیه دانشگاه علوم پزشکی تبریز، عناوین استاد پژوهشگر نمونه کشوری، استاد پژوهشگر، مدیر نمونه دانشگاه علوم پزشکی تبریز و جزو 2000 مرد دانشمند جهان در آغاز قرن بیست و یک تنها قسمتی از فعالیتهای وی می باشد.


پروفسور سلطانعلی محبوب -
عناوین کتابهای دکتر محبوب

مدیریت تغذیه در بحران ها( ترجمه فارسی ) انتشارات دبیرخانه امنیت غذا وتغذیه 1384. ۱۳۸۴
• استرس و تغذیه یک گفتگوی جذاب ( ترجمه فارسی ) انتشارات دبیرخانه امنیت غذا وتغذیه 1383. ۱۳۸۳
• شیوه زندگی سالم‘ تغذیه و فعالیت فیزیکی ۱۳۸۲
• بیوشیمی استرایر (جلد اول ) انتشارات احرار. ۱۳۸۱
• بیوشیمی استرایر(جلد دوم) انتشارات احرار. ۱۳۸۱
• بیماریهای ناشی از غذا سازمان بهداشت جهانی. ۱۳۸۰
• راهنمای ارزیابی سریع وضعیت تغذیه ای دربحرانها وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی تبریز. ۱۳۷۶
• راهنمای ارزیابی مصرف غذایی معاونت بهداشتی وزارت بهداشت درمان وآموزش پزشکی. ۱۳۷۶
• مروری بر بیوشیمی پیشتاز علم. ۱۳۷۰
• بیوشیمی ساختمانی پروتئین ها انتشارات دانشگاه تبریز. ۱۳۶۶
• بیوشیمی ساختمانی لیپیدها و مشتقات ایزوپرنی انتشارات دانشگاه تبریز. ۱۳۶۶
• بیوشیمی ساختمانی. ویتامین ها و کوآنزیم ها انتشارات دانشگاه تبریز. ۱۳۶۵
• یوشیمی ساختمانی اسیدهای نوکلئیک انتشارات دانشگاه تبریز. ۱۳۶۵
• بیوشیمی ساختمانی. گلوسیدها انتشارات دانشگاه تبریز. ۱۳۵۸
• ’متابولیسم مواد بیولوژیکی انتشارات زوار مشهد. ۱۳۵۰

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 13:47  توسط احمد حیدری  | 

خبر جدید

دومین همایش بچه ها ی داروسازی ۶۸ در :

تبـــــــــــــــــــــــــــــــــــریز

۱۱ - ۱۳ آبان

اطلاعات بیشتر متعاقبا اعلام خواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 13:20  توسط احمد حیدری  | 

تعصب از نوع لری

از آنجائیکه مستمع صاحب سخن را بر سر حال آورد و نیز بر سر بی حالی و کمی تا قسمتی هم همینطور شده اما کور شود هر آنکه نتواند دید ما هنوز هستیم و تا ابد خواهیم بود چه هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق .... تا زمانیکه طوفان نسیان همه تار و پود کهنه خاطرات جوانی را با خود نبرده این درد درون درمان نخواهد شد . و اما رخصت :

القصه چندی پیش به دعوت از شرکت توزیع داروپخش همدان جهت بازدید از کارخانه داروسازی اکسیر به استان لرستان - شهرستان بروجرد - سفر کردیم . انصافا کارخانه مجهز و خوبی بود . اما در اثنای بازدید در واحد نام های تجاری چشمم به بعضی نام های دارو افتاد که برایم خیلی جالب بود  و نشان از تعصب خاص لری نسبت دیارشان بود . بلافاصله عکس گرفتم و این عکس ها را در ادامه مطلب تقدیم میکنم . . .آیا تا بحال فکر کرده اید داروهائی مثل لرازپام - لراتادین - ک لر فنیرامین - سدیم ک لر اید و دهها داروی دیگر همه ریشه لری دارند ؟ !!!! باور نمکنید عکس ها را ببینید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 11:26  توسط احمد حیدری  | 

روز داروساز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 روز تولد زکریای رازی بهانه ای شد تا همدیگر را در این روز میمون یاد کنیم . روزت مبارک .

تو که نمی خوای به دوستانت تبریک بگی ؟ هان ........!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 11:39  توسط احمد حیدری  | 

كوله بارت بربند.....

 

 كو له بارت  بربند....

 

شايد اين چند سحر فرصت آ خر باشد

                                      كه به مقصد برسيم

  

بشناسيم  خدا را ،  و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم !

 

 ميشود آ سان رفت ، ميشود كاري كرد كه رضا باشد او

 

اي سبكبال ! درين راه شگرف

                           در دعاي سحرت

                                              در مناجات خدايي شدنت

 

هرگز از ياد مبر  من جامانده را

                                كه بسي محتاجم  به دعا !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 1:44  توسط والیه خوشفکر  | 

تولدت مبارک

     احمد جان تولدت مبارک

         برات آرزوی سلامتی و سعادت دارم و بخاطر کار بزرگت همیشه ازت سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 2:29  توسط سید مهدی عقیلی  | 

HELLO , My freid,s

 

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
 

At least 15 people in this world love you, in some way
 

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
 

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
 

Every night, SOMEONE thinks about you before he/she goes to sleep
 

You are special and unique, in your own way
 

Someone that you don't know even exists, loves you
 

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
 

When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the world
 

Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they know
 

If you have great friends, take the time to let them know that they are great

               JUST  LIKE MY FREINDS  THAT YOU ARE    

حداقل پنج نفر در اين دنيا هستند که به حدي تو را دوست دارند، که حاضرند برايت بميرند.

حداقل پانزده نفر در اين دنيا هستند که تو را به يک نحوي دوست دارند.

تنها دليلي که باعث مي شود يک نفر از تو متنفر باشد، اينست که مي‌خواهد دقيقاً مثل تو باشد.

يک لبخند از طرف تو مي تواند موجب شادي کسي شود؛ حتي کساني که ممکن است تو را نشناسند.

هر شب، يک نفر قبل از اينکه به خواب برود به تو فکر مي‌کند

تو در نوع خود استثنايي و بي‌نظير هستي

يک نفر تو را دوست دارد، که حتي از وجودش بي‌اطلاع هستي.

وقتي بزرگ ترين اشتباهات زندگيت را انجام مي‌دهي ممکن است منجر به اتفاق خوبي شود.

وقتي خيال مي‌کني که دنيا به تو پشت کرده، يه خرده فکر کن، شايد اين تو هستي که پشت به دنيا کرده‌اي.

هميشه احساست را نسبت به ديگران براي آن ها بيان کن، وقتي آن ها از احساست نسبت به خود آگاه مي‌شوند، احساس بهتري خواهي داشت.

وقتي دوستان فوق‌العاده‌اي داشتي به آن ها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 18:19  توسط احمد حیدری  | 

چه کسانی را دوست بداریم ؟

بعد از مدتها دوباره سلام .

سئوالی که بعضی وقتها توی ذهن آدم جوانه میزنه اینه که به راستی چه کسانی رو باید دوست داشته باشم و از چه کسانی متنفر باشم .

به دور و برتان نگاه کنید به افرادی که در صف بانک ، تهیه بلیط  و ... ایستاده اند را چگونه مینگرید ؟ به چشم رقیبی که موفقیتشان مانع موفقیت شماست یا به چشم یک دوست ؟ متاسفانه نگاهها ودر پشت نگاهها ، باورها دوستانه و محبت آمیز نیست . باور نداشتن اینکه تزاحم ها همه لازمه زندگی اجتماعیست باعث شده که خیلی ها رو دوست نداشته باشیم .

هر که را مثل ما و حرکات و سکناتش به نحو ملموس در جهت منافع ما بود ، دوستش داریم ودیگران را نه و صد البته با این روش جز گروهی اندک برای دوست شدن باقی نمی مانند. نگاه ما به عنوان رقبائی است که وجودشان مانع بهره گیری بایسته ما است و با این انگاره طبیعی است که خیلی ها را دوست نداشته یاشیم .

اگر افراد را به سه دسته تقسیم کنیم : ا - آنهائی که وجودشان مایه خوشی ماست ۲- به ظاهر تاثیری در حیات  و خوشی و ناخوشی ما ندارند ۳- به ظاهر وجودشان مانع موفقیت ، آسایش  ، رفاه و پیشرفت ماست .

اگر بخواهیم دایره را محدود کنیم و فقط کسانی را دوست داشته باشیم که منافعشان هیچ تضادی با منافع ما ندارد به یقین تنهای تنها خواهیم شد  چرا که حتی همسر  ، فرزند ، پدر ، مادر و دوستان صمیمی هم در برخی موارد با ما هم سو و هم عقیده نیستند .

من معتقدم در یک کلام همه را باید دوست داشت . حتی آنهائی که به ظاهر نقشی در زندگی ما ندارند و حتی قدمی پیشتر آنانی که ظاهرا بدند و مخالفان و دشمنان ما .

حال با این مقدمه میخواهم بگویم عزیز من تو که جای خود داری و خود را از هر دسته ای می پنداری :

دوستت دارم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 11:43  توسط احمد حیدری  | 

جعبه ها

در دستانم دو جعبه دارم كه خدا به من داده است. خدا به من گفت: غصه هايت را درون جعبه سياه بگذارو شادي هايت را دورن جعبه طلايي.
به حرف خدا گوش كردم.
شادي ها و غصه هايم را درون جعبه ها مي گذاشتم.
جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد و جعبه سياه روز به روز سبك تر.
...روزي از روي كنجكاوي جعبه سياه را باز كردم تا علت را بفهمم. در كمال ناباوري ديدم كه ته جعبه سوراخ است و غصه هايم از آن بيرون از آن بيرون مي ريزد. با تعجب رو به خدا كردم و گفتم: خدايا چرا اين جعبه ها را به من دادي؟ و چرا ته جعبه سياه سوراخ است؟
و خدا با لبخند دلنشيني جواب داد: اي بنده من، جعبه طلايي را به تو دادم تا لحظه هاي شاد زندگيت را بشماري و جعبه سياه را دادم تا تلخي هاي زندگيت را دور بريزي و هميشه با شاديهايت شاد زندگي كني.
شاد بودن يك نيايش است، بياييد باهم بخنديم نه اينكه به هم بخنديم...
هميشه شاد باشين و شاد زندگي كنين دوستان خوبم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 20:27  توسط الهام قاسمی  | 

سلام و سلام و سلام

ورود هیچ کسی به زندگی ما بی دلیل و تصادفی نیست. هر کسی برای آموختن درسی وارد زندگی ما می شود . "

براستی همین طور است! هیچ چیز در دنیا تصادفی و بی دلیل نیست.

معلمان ما فقط کسانی نیستند که در طی سالها در کلاسهای درسشان حاضر شده ایم و پای تخته سیاههای کلاسشان مشق " بابا نان داد. بابا آب داد." نوشته ایم یا

وقتی بزرگتر شدیم از آنها یاد گرفتیم که به جای "سلام ، حالت چطور است؟"می شود گفت:

Hello! How are you

حتی آنهایی که یادمان دادند جذر عدد هشت میلیون و چهارصدو پنجاه و چهار چند می شود یا آنها که یادمان دادند

درسهای کلاسهای دانشگاهیمان را با نمرات خوب پاس کنیم! نه! آنها معلمان ما بوده اند اما تنها آموزگاران ما نبوده اند! اگرچه مقام بزرگ آنها همیشه سر جای خودش باقیست اما این نباید باعث بشود که یادمان برود چقدر آموزگار در طی زندگیمان داشته ایم!
هر کدام ما بر اساس نیازی که به آگاهی داریم ( بر اساس آنچه در عالم ذر تجربه کرده ایم) به این دنیا می آییم و آدمهای مختلفی سر راهمان قرار می گیرند تا برای رسیدن به کمال به ما کمک کنند. 
کامل شدن یعنی یکپارچه شدن ما با تمام وجودمان

تمرین : همین الان قلمی بردارید و لیست تمام آدمهایی که فکر می کنید به شما بدی کرده اند را بنویسید و جلوی اسمشون بنویسید این آدم برای دادن چه درسی وارد زندگی من شد؟ می خواست به من بیاموزد که چگونه باشم و چگونه نباشم؟ کدام ویژگی از نیمه ی تاریک من را می خواست به یاد من بیاورد تا به یکپارچه شدن من کمک کند؟ 



آن وقت جلوی اسم او بنویسید : آموزگار من ! به خاطر درسی که به من دادی از تو ممنونم و اگر حقی به گردن تو دارم از آن می گذرم و تو را می بخشم و ذهنا" و قلبا" برای همیشه تو را رها می کنم به این امید که همه ی آنهایی که حقی بر گردن من دارند از من بگذرند و من را ببخشند.

همه ی آنهایی که به ما عشق داده اید! همه ی آنهایی که عشقتان را از ما دریغ کرده اید!

همه ی آنهایی که با خنده هایتان دلهایمان را شاد کردید! همه ی کسانی که هنوز باعث گریستن ما می شوید!

همه ی کسانی که سالها برای کنار شما بودن جنگیده ایم! همه ی کسانی که سالها برای ترک کردن و راندن ما از خودتان سعی کرده اید!

همه ی کسانی که دلهایمان را دو دستی تقدیمتان کردیم و قدر شناس بودید! همه ی کسانی که دلهایمان را زیر چکمه های بی تفاوتی هایتان له کردید و بی نگاهی ترکمان کردید!

همه ی شمایی که همه ی لحظات عمرمان منتظر لبخندهایتان بوده ایم! همه ی کسانی که همه ی لحظات عمر، لبخندتان را از ما دریغ کردید!

همه ی کسانی که گذاشتید تا سر روی شانه هایتان بگذاریم و گریه کنیم! همه ی کسانی که شانه هایتان را تکیه گاه دیگران کردید تا جایی برای سنگینی سرهای ما باقی نماند!

همه ی کسانی که کمکمان کردید تا از پله های نردبان زندگی گام به گام بالا برویم! همه ی کسانی که هر جا توانستید پله های زیر پاهایمان را سست کردید تا از بقیه عقب بمانیم!

همه ی کسانی که فانوس راهمان شدید! همه ی کسانی که فانوسهای راهمان را خاموش کردید!

همه ی کسانی که یادمان انداختید با ارزش هستیم!همه ی کسانی که به ما احساس بی ارزشی دادید!

همه ی کسانی که دوستمان داشته اید! همه ی کسانی که دوستیهایتان را از ما دریغ کرده اید!

آموزگاران ما! دستتان پر برکت! دلتان پر نور! چشمهایتان پر شادی! لبهایتان پر خنده! جیبهایتان پر پول! قلبهایتان پر آرامش !زندگیتان پر توانگری!

سلام به شما و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام!

از ما به شما از این پس فقط خیر و برکت دعاهایمان می رسد و نور قلبهایمان که برای شما پر از قدرشناسی و پر از بخشایش است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 0:14  توسط الهام قاسمی  | 

چیزهای کوچک،


 
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد....

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی دخترم.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آنها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلاً تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین، خط هایی می نویسند که یعنی هستند تا در غمت شريك شوند و از آن بكاهند، کسانی که غم هیچکس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.
آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن
ايكاش ما هم يكي از اين آدم ها باشيم.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 18:0  توسط الهام قاسمی  | 

يكي به احمد ، يكي به حسن ! ( به مصداق آيه شريفه : يكي به نعل ، يكي به ميخ !!! )

البته و صدالبته كه نه اين يكي نعله و نه اون يكي ميخ ! حالا اين موضوع كه كدامشان اين يكي است و كدامشان اون يكي ، خودش يك نقد و تفسير مفصل دارد مثل همان نقدهايي كه حسن مي نويسد !

اطلاعات واصله حاكي از آنست كه بعد از ناپديد شدن بنده ، نزديك بوده كه بعضي ها از شدت خوشحالي دق مرگ شوند ( كه متاسفانه نشده اند !!! ) و برا ياينكه اين شادي به كامشان زهر شود ، دوباره پيدام شد !

اگر درخاطر مباركتان باشد چندين سال قبل سريالي خانه سبز پخش مي شد و مرحوم خسرو شكيبايي براي خودش روي پشت بام اتاقكي ساخته بود به نام غار تنهايي و خودش و پسرش هر از چند گاهي كه hang  مي نمودند ، مي رفتند توي آن !  اواخرديماه گذشته كامي جونم مادرش مرد ! يعني مادر بوردش سوخت ! و ما مونديم و بي كامپيوتري ! بعدش هم كه كامي درست شد خودمون هنگيديم و محتاج شديم به غار تنهايي ! غار كه پيشكش ، يك سوراخ موش هم براي گذران اوقات ديوانگي يافت نشد ! شما هم نگرديد ! خلاصه اصلا حس و حال هيچ كاري نداشتم چه برسد به نوشتن و اين ننوشتن تبديل شد به عادت ! البته به هر دووبلاگ سر مي زدم و مي ديدم چراغ وبلاگ حسن رو خودش به تنهايي و با نفت و گازوئيل بدون يارانه ( ! ) روشن نگهداشته واما احمد آقا منتظره تا يكي بهش كوپن بنزين بده ! غافل از اينكه مدتهاست كوپن بنزين ورافتاده !!!

مدتي هم فكر مي كردم بروم به سمت كدام جناح كه هر چي بررسي كردم ديدم اصلا بادي نمي وزد كه همان طرف بادش بدهيم ! پس شد مصداق اين شعر كه : نشسته ام به ميان دو دلبر و دو دلم                       كه را به مهرگزينم ، در اين ميان خجلم !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 21:20  توسط امیر خداداد حسینی  | 

بالاخره فرصتئ شد تا از دکتر حیدری صدیقه وناهید برای تمام محبتهایشان در دیداری که ئاشتیم تشکر کنم.همگی خیلی لطف داشتید.ممنونم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 20:50  توسط مریم رزمجو  | 

امروز غنی تر از دیروز.....

 

 شما امروز غنی تر از دیروزید ...                                                           .

 

اگر به کسی مهر ورزیده باشید ،اگر خطای دوستی را نا دیده گرفته باشید، اگر به گناه خویش اعتراف کرده باشید،

 

  ا مروز  غنی تر از دیروزید ،                                                            

 

   اگر با شاخه ی گلی دلی را شاد کرده باشید ، اگر قطره ی اشکی

را از گونه ای ستوده باشید و اگر سنگی را از پیش پای عابری دور کرده باشید ،

 

  شما امروز غنی تر از دیروزید                                                                  ،

 

اگر بسیار خندیده باشید ! اگر دست دوستی را که به سوی شما دراز

شده فشرده باشید ،اگر با دیدن زیباییهای طبیعت پی به قدرت خالق

برده باشید ،

 

  امروز غنی تر از دیروزید .،،                                                             

 

اگر بدی را با خوبی پاسخ داده باشید ، اگر برای به دست آوردن صفات

خوب کوشیده باشید و اگر خواهس آ شنایی را بر آ ورده باشید..

 

 

 ...و به راستی که شما غنی تر از دیروزید چرا که روحی دارید به                                                                                            

 عظمت آ سمان و دریا ،

  قلبی دارید پر مهر و روشن چون آ فتاب گرم بهاری

  درونی دارید به پاکی برف و زیبایی دمیدن شفق در صبح..

       ....و به راستی که شما  چه غنی ترید امروز !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 0:24  توسط والیه خوشفکر  | 

تبریک سال نو

فونت فارسی ندارببخشید

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 20:42  توسط مریم رزمجو  | 

بهاران مبارک؛؛

 
سلام دوستان ؛؛امیدوارم که نوروز ؛؛برای همه ما؛؛سر اغازتحولاتی باشد تا نو شویم  ؛با لحظه زندگی کنیم؛وبه خودمان فرصت دوباره فکر کردن و دوباره آموختن را بدهیم ::  بدانیم هیچ چیزی در واقع  بد نیست؛ به ما بستگی  دارد که چگونه میبینیم ؛هر چیز فقط فرصتیست برای آموختن :::: بهاران مبارک؛؛دلهاتان بهاری      :)
با بهترین آرزوها
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 3:21  توسط الهام قاسمی  | 

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

سال نو مبارک ،

 خوش بحال آفتاب !!!! ... بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار خوش بحال ...چشمه‌ها و دشتها خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز خوش بحال جام لبریز از شراب خوش بحال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی‌پوشی بکام، باده رنگین نمی‌بینی به جام نقل وسبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که می‌باید تهی است؛ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با سال نو مبارک ، خوش بحال آفتاب !!!! ... بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار خوش بحال ...چشمه‌ها و دشتها خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز خوش بحال جام لبریز از شراب خوش بحال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی‌پوشی بکام، باده رنگین نمی‌بینی به جام نقل وسبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که می‌باید تهی است؛ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 2:59  توسط الهام قاسمی  | 

سال نو مبارک

سلام گرم من در آستانه خداحافظی سال ۱۳۸۹ به همه دوستان عزیزم. بالاخره امسال هم با همه فراز و نشیب ها و همه تلخی و شیرینی هاش داره تموم میشه ولی شیرینی ایجاد این وبلاگ و پیدا کردن دوباره دوستان و همکلاسیهای عزیزمون یادگاری جاودانی و فراموش نشدنی از سال ۸۹ در خاطر من باقی خواهد گذاشت. از احمد عزیز به خاطر این کار قشنگش هزاران بار ممنونم و از همه اونهایی که اومدن تا دوباره با هم بودن و در قلب هم جای داشتن رو تجربه کنیم سپاسگزارم. خدا رو شاکرم که به من عمری عنایت کرد تا باز هم شما رو ببینم و حضورتون رو احساس کنم و محبتم رو نثار شما کنم. بقول استاد سخن سعدی:

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در    الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

سال نو رو به شما تبریک میگم و امیدوارم همه خیرها به شما نزدیک و همه شرها از وجود عزیزتون دور باشه   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 2:30  توسط سید مهدی عقیلی  | 

سال نو مبارک

 

[تصویر: HaftSin-Iran.jpg]

پیشاپیش فرا رسیدن سال ۱۳۹۰ هجری شمسی را به همه دوستان ۶۸ ای و خانواده محترمشان تبریک میگویم .  این روزها تشعشعات مهر و محبت و دوستی در فضا پراکنده شده  و همه را به مهربانی و دور ریختن کینه ها دعوت میکند . طبیعت جان دوباره گرفته و پروانه ها به رقص در می آیند . شوق و ذوق خاصی در وجود انسانها پدید آمده چرا که :

آدمیزاده اگر در طرب آید نه عجب  **************  سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

امیدوارم شادی و امید در فضای دلتان آکنده گردد و هیچ وقت رنگ غم و کدورت نبیند . در ساعات پایانی سال بر خود لازم میبینم  از تک تک دوستان خودم  که باعث مسرت و خوشحالی  دیگر دوستان خودشان شدند صمیمانه تشکر بکنم .    

- از خانم رزمجو که اولین یابنده و آخرین ناپدید است

- از خانم حلاجی که آزاد منش است

- از مهدی عزیز که خیلی مهربان است

- از خانم الهام که الهام بخش امیدهاست

- از خانم هدیه که خوبیها را هدیه میکند

- رضا که با وقار بود وهست

- از حسن که سرشار از ذوق و انرژیست و مبتکر

- از رئیس علیرضای خودمون که مایه افتخار است

- از امیر که فعلا مفقود است

- از افشین که میزبان میزبانان است

- از فرهاد هنرمند

- از سیامک و سراج و مسعود و اکبر و مجیدین که از ستارگان آسمانند و اگه هوا صاف باشه سو سو میزنند

- از حسن علیقلیان آن استاد هنرمند مهربان پیانو نواز

- از سیاوش عزیز که گوش مرا گرفت و دوباره به اینجا آورد

 - از خانم خوشفکر که از متذکرین و راهنمایان خوش فکر بودند

- از  مشهدی های مهربون کمال و محسن  که در کمال صداقت و حسن معاشرت بودند

- از داش  مرتضی که مثل برادر است برای همه

و بالاخره از همه بچه های ۶۸ ای که همه شان در پیدایش و پیمایش وبلاگ حاضر سهیم بودند .

 

-  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 11:29  توسط احمد حیدری  | 

نوروز

فرارسیدن عید نوروز رو به تک تک دوستان هر کجا که هستند تبریک می گویم 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 0:3  توسط حسن انصاری  | 

نوروزتان نوروزی باد !

خوب چیه ، نوروزه و ایام دوباره سلام کردن دیگه !

اینجا همه چی روشن و بهاری و یک خورده هم بگی نگی گرمتر شده و خلاصه ما طبق معمول دلمون نیومد عیدو به شما خوبان ۶ و ۸ ی تبریک نگیم !!

سالی بسیار خوش با عزیزانتان همراه با خبرهای خوش آزادی و برکت و راءفت تو دنیا آرزومندم ... 

تا سال دیگه بای !!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 22:54  توسط هدیه صدر  | 

نو ر و ز " آ یین ایر انی "

 

نوروز ،روز نو، سال نو ،چهره گرداندن وپوست انداختن زمین و زمان....

 سرما کم کم رخت بر میبنددتابهار با شکوفه ها و جوانه های نورسته

-اش خیمه بزند. نوروز جشن شادکامی و شادخواری ،جشن پیروزی

 گرما بر سرما ،نور بر تاریکی،سفیدی بر سیاهی و شکسته شدن همه

 عناصری که به اهریمن نسبت دارند،هست بوسیله ی نیروهای اهورایی.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 2:29  توسط والیه خوشفکر  | 

بوی بهار

سلام به همگی ،،،اینجا هم کم کم شکوفه ها در اومده ،منم که سبزه سبز کردم و گر چه هوا یه  کم   سرد شده امروز . اما همه چیز بوی بهار رو میده ...سال نو پیشاپیش مبارک ...امیدوارم سالی پر از شادی موفقیت و عشق و امید در پیش داشته باشید ..
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 0:19  توسط الهام قاسمی  | 

سلامي دوباره

سلام دوستان عزيز

قبل از هر چيز پيشاپيش چهار شنبه سوري وعيد سعيد باستاني اين كهن ايين ايراني رو به همه شما عزيزان وخانواده هاي گراميتون تبريك ميگم وبراي همه سالي پر بار توام با سلامتي ارزومندم

خيلي وقته كه بخاطر خانه تكاني ومشغله هاي ويزه نتونسته بودم به وبلاگ سر بزنم  وقتي وبلاگو سوت وكور ديدم خيلي دلم گرفت شوخي نيست مدتي بود كه به هم صحبتي وهمفكري با شماها عادت كرده بودم  بيشتر از اين متاسف شدم كه كلي تلاش كرده بوديم و حس ميكنم تلاشهامون داره به باد ميره چرا؟كمي عجيبه مگه چه اتفاقي افتاد كه بعضي دوستان  نخواستند  وپا پس كشيدند  هنوز متعجبم 


به هر حال از دوستان  عزيز ميخوام اين وبلاگ  كه حاصل كار دوست خوبم دكتر حيدري است وبه همت خود شما پا گرفت  رو زنده نگاه داريم چون اولين وبلاگمونه وبهترين خاطراتو با هم تو همين وبلاگ داشتيم




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 23:59  توسط صدیقه حلاجی  | 

توی کوچه گم شدن

بوی عیدی ،‍بوی توپ ،‏ربوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
بااینا خستگیمو در می کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک میز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر می کنم
بااینا خستگیمو در می کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس نا تموم گذاشتن
جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
بوی باغچه بوی حوض
عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس
توی کوچه گم شدن
توی جوی لا جوردی هوس
یه آبتنی
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 11:58  توسط احمد حیدری  | 

سلامی دوباره

سلامی دوباره به همه دوستان عزیز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خوب که فکر میکنم  میبینم  که بعد از یک مدت که شوق اولیه  شنیدن از دوستانی که هیچ خبری از آنها نداشتیم با یافتن مجدد آنها بطور طبیعی کمی فروکش میکند ( اما یک حس عادتی پیدا میشود و آدم با خودش عهد میبندد که حالا که پیدا کردم مواظب باشم دیگر گمش نکنم ) خیلی عادیست که  فعالیت بیش از اندازه نمیشود از همه انتظار داشت و صحبت از حذف و ترک کامل وبلاگ خیلی بی انصافی است . محبت بی وصفی که به وسیله وبلاگ - ایمیل - تلفن و صحبت حضوری نسبت به این حقیر اظهار شد و همه دوستان بدون استثنا خواستار پا بر جا بودن و ادامه کار وبلاگ شده بودند مرا خجلت زده و شرمنده کرد . با خود گفتم من فقط ساختار  اولیه را ایجاد کرده ام  و صاحب وبلاگ آنهائی هستند که با قلم زیبا و احساسات پاکشون یا حتی اسم قشنگشون آن را ساخته اند و من حق تغییرات مهم  مثل حذف را ندارم .

به حسن عزیز هم بابت کار جدیدش تبریک میگویم . یکی  از افتخارات این وبلاگ همین است که توانسته  استارت کارهای مشابه یا بهتر و بزرگتر را بزند و از دل آن جوانه های جدیدی رویش نماید . امیدوارم این کار باعث فراموشی دوستانش در آنسوی پنجره نشود . ما نیز به رسم دوستی پنجره ای را به رویش خواهیم گشود .

از روز اول تمام سعی و تلاش من حفظ تمامیت و بهبود روند کار وبلاگ بوده و سعی شده همه دوستان بدون دغدغه  حضور داشته باشند و همه شاهدند که هیچ اعمال سلیقه ای نشده و انشاء الله منبعد هم همینطور خواهد بود .

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ   ------------ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از عمر چه ماند باقی   ------------- مهر است و محبت است و باقی همه هیچ

ضمنا دوستان هر چقدر وقت دارند و به هرچه علاقه دارند از خود مایه بگذارند . چه مطلب خودشان باشد یا مطلب جالب دیگری که برای همه جالب است . فقط جواب سلام علیک است سلام  دوست یا دوستان خودتان را بی پاسخ مگزارید .

مخلص همگی - احمد حیدری ۱۶ اسفند ۸۹

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 11:22  توسط احمد حیدری  | 

خداوندا مددی...

 

 .....و بعدش هم پناه بردیم به حضرت مولانا که این اومد.....

  ای عاشقان! ای عاشقان!هنگام کوچ است از جهان!(؟)

                                درگوش جانم میرسد طبل رحیل از آ سمان

   نک ساربان برخاسته،قطارها  آ راسته!!

                                 از ما حلالی خواسته!!چه خفته اید ایکاروان

   زین چرخ دولابی تورا،آمدگران خوابی ترا !

                                 فریاد از این عمر سبک!زنهار از این خواب گران

   ای دل سوی دلدارشو!ای یار سوی یارشو!!

                                  ای پاسبان!!بیدارشو!خفته نشاید پاسبان

  در من کسی دیگر بود، که این خشمها از وی جهد!

                                   گر آب سوزانی کند زآتش بود این را بدان

  در کف ندارم سنگ من،باکس ندارم جنگ من!

                                باکس نگیرم تنگ من،زیرا خوشم چون گلستان

  پس خشم من زان سر بود،وز عالم دیگر بود!

                           این سو جهان،آنسو جهان،بنشسته من بر آستان

  بر آستان آن کس بود،که او ناطق آخرس بود

                   این رمزگفتی بس بود،دیگر مگو،دیگرمگو،...درکش زبان!! 

  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:11  توسط والیه خوشفکر  |